
توابع
توابع پنج قسم است و به کلمه ای گویند که اعراب آن اصلی نباشد یعنی عامل بر سر آن نیامده باشد و اعراب آن بواسطه و پیروی از کلمه ی قبلی می باشد که کلمه ی قبلی را متبوع و کلمه ی بعدی را تابع می گویند .
مثال : جاء رجلٌ شجاعٌ که در اینجا رجل ؛ موصوف و متبوع و شجاع ؛ صفت و تابع است که اعرابش را از رجل تبعیت کرده است.
اقسام توابع
- صفت
- عطف به حروف
- تاکید
- بدل
- عطف بیان
قسم اول ؛ صفت
صفت : صفت تابعی است که دلالت می کند بر معنا و حالتی ( مثلا وقتی می گوییم جاء رجل شجاع دلالت می کند بر معنای شجاعت در مرد) در موصوف یا در یکی از وابستگان موصوف که به اولی صفت حقیقی می گویند و به دومی صفت سببی می گویند.
صفت حقیقی در موارد زیر از متبوع تبعیت می کند :
- در اعراب (رفع ، نصب ، جر)
- در تعریف و نکره
- در مفرد ، تثنیه ، جمع
- در مذکر و مؤنث
نکته : صفت سببی فقط در موارد یک و دو از موارد بالا از متبوع تبعیت می کند.
فائده النعت ( فایده ی صفت):
اگر موصوف و صفت هر دو نکره باشند ، فایده ی صفت آوردن تخصیص است و اگر هر دو معرفه باشند فایده ی صفت آوردن توضیح موصوف است و گاهی صفت به هدف مدح کردن موصوف یا سرزنش موصوف یا تاکید موصوف می آید.
تنبیهان
- اگر جمله بعد از نکره واقع شود صفت می باشد ( و اگر جمله بعد از معرفه واقع شود،حال محسوب می شود.)
- ضمیر نه موصوف واقع می شود و نه صفت
قسم دوم ؛ عطف به حروف
دومین تابع عطف به حروف است که اسم قبل از حرف عطف را معطوف علیه و اسم بعد از عطف را معطوف می گویند و این عطف تابعی است که هر چه به معطوف علیه نسبت دادیم به معطوف هم نسبت می دهیم مثلا وقتی می گوییم جاء حسن و حسین یعنی همان طور که حسن آمده ؛ حسین هم آمده است.
به عطف به حروف ، عطف نسق نیز می گویند.
قائده کلی آن است که هر جا که بتوانیم معطوف را به جای معطوف علیه بگذاریم ، آوردن حرف عطف جایز است .
احکام عطف به حروف
- هرگاه بخواهیم اسم ظاهری را عطف کنیم بر ضمیر متصل مرفوعی واجب است که آن ضمیرمتصل را بوسیله ی ضمیر منفصل هم معنا و هم شماره تاکید کنیم مگر آنجا که بین معطوف و معطوف علیه چیزی فاصله شود ؛ مثل : ضرَبتُ أنا و زیدٌ
- اگر بخواهیم اسم ظاهری را عطف کنیم بر ضمیر مجرور متصل باید همان عامل جر را بر سر معطوف بیاوریم.
قسم سوم ؛ تأکید
تاکید تابعی است که دلالت می کند بر تثبیت متبوع یا دلالت می کند بر شامل شدن حکم برای تمام افراد متبوع.
اقسام تاکید: 1- لفظی 2- معنوی
تاکید لفظی : لفظی آن است که خود لفظ را تکرار کنیم .
تاکید معنوی : معنوی که در کلمات محدود و اندک شمار صورت می گیرد ؛ که این کلمات عبارتند از :
- کلمه ی نفس و العین که برای مفرد ، مثنی و جمع به کار می رود که البته برای هر کدام از این سه صیغه نفس و العین و ضمیرش را تغییر می دهیم. مثال : « جائنی زیدٌ نفسُه » « الزیدونَ أنفسُهم »
- کلا و کلتا که فقط برای مثنی به کار می رود . مثال : « قامتِ المرأتانِ کلتاهما »
- کلمه ی کُلّ که برای غیر مثنی به کار می رود و ضمیرش را تغییر می دهیم. مثال : «جائنی القومُ کلُّهم »
- «أجمَع»،«أکتَع»،«أبتَع»و«أبصَع» که برای غیر مثنی به کار می رود و فقط ضمیرشان تغییر می کند. مثال : «اشتریتُ العبدَ کلَّه أجمع أکتَع أبتَع أبصَع»
احکام تاکید معنوی
- هرگاه بخواهی ضمیر مرفوع متصل را بوسیله ی کلمه نفس و عین تاکید کنی باید اول آن ضمیر متصل را بوسیله ی ضمیر منفصل هم معنایش تاکید لفظی کرد . مثل : «ضربتَ أنتَ نفسُک»
- اسم هایی که دارای اجزا باشند ؛ چه اجزای حسی ؛ چه اجزای حکمی باید بوسیله ی کلمه ی «کل» و «أجمع» تاکید بشوند مثل جاء القومُ کُلُّهُم أجمعون
- این سه لفظ «أکتَع»،«أبتَع»و«أبصَع» باید به دنبال «أجمَع» گفته شوند و نمی توان این سه را بر «أجمَع» مقدم کرد و نمی توان این سه را بدون «أجمَع» ذکر کرد.
قسم چهارم ؛ بدل
بدل تابعی است که نسبت داده می شود به او هر آنچه به متبوع نسبت داده می شود و آن بدل مقصود اصلی است از نسبت دادن. در اینجا به متبوع مبدل می گویند و به تابع بدل می گویند.
اقسام بدل :
- بدل کل از کل یعنی آنجا که بدل معنی مبدل بدهد. مثال : جائنی زیدٌ أخوکَ
- بدل بعض از کل یعنی آنجا که بدل جزیی از مبدل باشد. مثال : ضربتُ زیداً رأسَه
- بدل اشتمال یعنی آنجا که بدل یکی از متعلقات مبدل باشد . مثال : سُلِبَ زیدٌ ثوبُه
- بدل غلط یعنی آنجا که مبدل اشتباهی ذکر شده باشد. مثال : جائنی زیدٌ جعفرٌ
تتمه : هر گاه بدل نکره باشد و مبدل معرفه باید برای بدل صفت آورد .
قسم پنجم ؛ عطف بیان
عطف بیان تابعی است که صفت نیست ولی متبوع خود را توضیح می دهد و همیشه عطف بیان مشهورترین دو اسم چیزی است . مثال : قالَ أبوالحسنِ علیٌّ
گاهی عطف بیان با بدل اشتباه گرفته می شود که برای حل این مشکل ؛ اگر بتوانیم بدل را به جای مبدل بگذاریم بدل محسوب می شود و اگر نتوانیم عطف بیان محسوب می شود.

