پیامبر و اهل بیت (ع)

شعر حضرت ام البنین(علیهاالسلام)

حضرت ام البنین

اي دلت بند اميرالمؤمنين
رشته‌های چادرت حبل المتين
مادر ماهي و خورشيد زمين

ای كنيز فاطمه! ام البنين

يك رباعي داشته ديوان تو
چار گل روييده بر دامان تو
چارقُل خوانديم در قرآن تو

همسر شيری و خود شير آفرين

مثل قطره آمدي، دريا شدي
خاك بودي، تربت اعلي شدي
تا كنيز خانه زهرا شدي

خانه‌ات شد قبله‌ی عرش برين

اي به روح تو سلام اهل بيت
عارفی تو بر مقام اهل بيت
بچه‌های تو غلام اهل بيت

ای غلام خانه‌ات روح الامين

تو همه تن بودى و جان شد علی
در كوير تشنه باران شد علي
تو شدی قاری و قرآن شد علي

ای مفاتيح الجنان بی قرين

آن‌كه حكم صبر از الله داشت
پيش چشمت سر درون چاه داشت
نيمه‌شب‌ها روضه‌ای كوتاه داشت:

پيش چشمم خورد زهرا بر زمين

وقت رفتن پيش چشم زينبين
گفته‌ای عباس را: اي نور عين
بر نمی‌گردی مدينه بی حسين

جان تو جان امام من، همين
* *
حال آورده بشير از ره خبر
كاروان عشق آمد از سفر
نه ستاره مانده ديگر، نه قمر

آه ای ام البنينِ بی بنين

بند قلب دختر زهرا گسست
تا كنار علقمه افتاد دست
با عمودی فرق عباست شكست

خورد با صورت زمين آن مه جبين

تا علمدار حرم از حال رفت
يوسف زهرا سوی گودال رفت
دست دشمن جانب خلخال رفت

حمله كردند از يسار و از يمين

روز، سينه‌زن شد و شب گريه كرد
شمر تا خنديد، زينب گريه كرد
نعل می‌رقصيد و مركب گريه كرد

ذوالجناح آمد به خيمه شرمگين

تو نبودی خيمه را آتش زدند
عشق را در كربلا آتش زدند
بچه‌ها را بي صدا آتش زدند

سوخت آن‌شب قلب ختم المرسلين

خوب شد مادر! نبودي ناگهان
سرخ شد از خشم، چشم آسمان
تا كه در گودال آمد ساربان

خاتم آل عبا شد بی نگين

خوب شد مادر نبودي، سر شكست
در حرم گهواره‌ی اصغر شكست
بعد سقا حُرمت معجر شكست

راهي بازار شد پرده‌نشين

✍️  محسن عرب خالقی

قرارگاه عمار حوزه علمیه منصوریه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + هفده =

دکمه بازگشت به بالا