انواع مفعول

مفعول به
مفعول به اسمی است فضله ( یعنی نه مسند ، نه مسند الیه )به عبارتی دیگر رکن کلام نیست که بر آن فعل واقع شود (مفعول به مخصوص فعل متعدی است و در جواب چه چیزی را و چه کسی را می آید ) اصل در مفعول به آن است که بعد از فعل بیاید ولی گاهی بر فعل مقدم می شود . جوازا برای بیان حصر مثل ایاک نعبد و گاهی مقدم کردن مفعول بر فعل واجب است به خاطر صدارت طلب بودن مفعول مثل من رایت ؟چه کسی را دیدم ؟
*********************
مفعول مطلق
مصدری است که یا عاملش را تاکید می کند یا نوعش را بیان می کند یا عددش را بیان می کند و مفعول مطلق تاکیدی همیشه مفرد می آید ولی مفعول مطلق نوعی محل خلاف است .
واجب است حذف عامل مفعول مطلق یا به شکل سماعی یا به شکل قیاسی که در چند مورد قیاسی است :
- آنگاه که مفعول مطلق برای بیان عاقبت جمله ی قبلی باشد.
- آنگاه که مفعول مطلق هم به معنای ما قبل خود باشد.
****************************
مفعول له
مفعول له منصوبی است که فعل قبل از آن به خاطر تحصیل آن مفعول له ایجاد شده است یا آن مفعول له علت آن فعل می شود ( مفعول له یا تحصیلی است یعنی اول فعل بعد مفعول له و یا حصولی است یعنی اول مفعول له بعد فعل )
در مفعول له شرط است که مصدر باشد و با عاملش هم اتحاد زمانی داشته باشد و هم اتحاد فاعلی و از همین جاست که اگر یکی از سه شرط فوق نباشد به صورت جار و مجرور در می آید یعنی حرف لام
*******************
مفعول معه
چهارمین منصوب مفعول معه می باشد و ممفعول معه اسمی است که از واوی می آید که آن واو به معنای مع است تا بفهماند که آن مفعول معه همراه معمول عاملش است مثلا سرتُ و زیداً یعنی زید همراه من سیر کرده است .
مفعول معه بر عامل خودش مقدم نمی شود .
********************
مفعول فیه
مفعول فیه اسمی است منصوب که یا زمان انجام فعل را بیان می کند یا مکان و هر کدام یا مبهم است یا محدود که اگر مکان محدود باشد باید همراه با فی بیاید مانند «دخلتُذ فی الدارِ».
مفعول فیه در جواب «کجا و چه زمانی » می آید و البته گاهی به منزله ی زمان یا مکان است مثل سِرتُ عِشرِینَ یوماً و سِرتُ عِشرِینَ فرسخاً که در اینجا عدد عشرین از کلمه ی بعد از خود زمان یا مکان را کسب کرده است.
ولی اگر ظرف مکان معین منصوب شود باید مفعول به حساب شود.
*********************
منصوب بنزع خافض
یکی از منصوبات اسمی است منصوب بواسطه ی برداشتن حرف جر و این منصوب اسمی است صریح یا اسمی که تاویل به مصدر می رود و منصوب است به فعل لازم به تقدیر گرفتن حرف جر.
منصوب بنزع خافض یا قیاسی است همراه با أن و أنَّ و یا سماعی است به غیر أن و أنَّ مثلا ذهبتُ الی الشامِ در اینجا اگر الی را که حرف جر است برداریم کلمه ی الشام منصوب می شود بواطه ی حرف جر

