اصول

چرا حس کاربردی بودن نسبت به اصول نداریم؟

بعضی اشکالات به علم اصول وارد است چه اینکه خیلی از بزرگان نیز به آن اشاره دارند لذا باید اصول موجود به سمت اصول مطلوب حرکت کند. این نقاط را باید شناخت البته نباید اشتباه شناخت. پس از یک جهت اشکالاتی به علم اصول وارد است مثلا در سه محور می شود این ضعف ها را آورد که البته نه به این معنا که باید اصول موجود را کنار گذاشت.این سه ضعف از نگاه امام و اقا می باشد که ایشان اصول موجود را لازم می دانند اما کافی نمی دانند.

یک ترسیمی امام و آقا از اصول دارند. در واقع یک نگاهی به اصول مطلوب دارند که اگر این را بگوییم بعد آن سه ضعف خودش را نشان می دهد. اصول مطلوب در نگاه ایشان این است که اصول باید در مسیر فقاهت باشد. علم اصول را نباید یک علم مستقل دید یا مجموعه از مسائل پراکنده. هدف اصول برای رسیدن نظام مسائل دین فهمی و فقاهت می باشد. اصول یک علم یکپارچه است، نه مجمع الجزایره کنار هم قرار گرفته شده بلکه مانند یک کشور است که در مسیر دین فهمی و فقاهت است که هر مساله نسبت به این هدف جایگاه خودش را در اصول پیدا می کند. اصول روش استنباط دین است. لذا اصول باید باز تقریر شود به یک اصول یک پارچه و به یک فقاهت با رویکرد حکومتی. خود این فقاهت و روش دین فهمی باید توجه شود که دو رکن اصلی دارد: یکی رکنش اصول و یک رکنش زمانه شناسی است. لذا هر چه که در فقاهت لازم داریم ، اصول به ما نمی دهد بلکه بعضی از مواد لازم فقاهت را زمانه شناسی به ما می دهد. نظر آقا این است که اصول باید معتدل و قوی باشد. معتدل ناظر به کسانی است که اصول را خیلی چاق می کنند و قوی نیز ناظر به کسانی است که اصول را خیلی لاغر می کنند.

نکته بعد این است که این فقاهت ثابتاتش از متغریاتش تفکیک شود. ثابتات فقاهت باید حفظ شود و دست نخورد اما متغیراتش نسبت به هر زمان می تواند تغییر کند و متناسب به زمان خاص خودش بشود. پس ثابتات نباید دست بخورد چرا که موجب انحراف می شود. البته متغیرات باید نسبت به هر زمان کامل بشود. جمع بین این دو خیلی مهم است. این نگاه کلی امام و اقا به اصول مطلوب است. زمانه شناسی در متغیرات اثر می گذارد در فقاهت، نه در ثابتات. فقاهت مطلوب با اصول معتدل و قوی و با زمانه شناسی شکل می گیرد.

پس سه ضعف به خود اصول عبارتند از:

  1. یک پارچه نبودن(اصول با رویکرد حکومتی)
  2. دو رکن فقاهت : 1. اصول 2. زمانه شناسی
  3. تفکیک ثابتات و متغیرات اصول

ملاک تشخیص شناخت اسلام ناب و غیر آن چیست؟ به عبارت دیگر ملاک دین فهمی حلال و حرام چیست؟ چه حلال و حرام فردی و چه حکومتی؟ از کجا بدانیم آن فتوا درست است؟ در جواب به این سوال حوزه های دینی تشکیل شد برای جواب به همین سوال که روش صحیح دین فهمی را نشان دهد که این می شود فقاهت که محصول آن می شود فقه. فقاهت روش دین فهمی است اما فقه محصول نهایی این فقاهت است. اگر می خواهیم اسلام شناسی درستی داشته باشیم و به فقه غلط نرسیم باید روش را درست کنیم. روش صحیح می شود فقاهت صحیح و مطلوب.

صحبت آقا: 7/9/64: آیا بدون فقاهت می شود اسلام را یاد گرفت، خیر این اولین نکته است، نه فروعش را نه اصولش را نمی شود فهمید. با فقاهت می شود اسلام را فهمید. آنجایی که ما می خواهیم نظام اسلامی بر سر ما باشد باید با همین فقاهت فهمیده شود. مرز بین اسلام ناب و غیر آن همین فقاهت است. کسی اسلام شناس است که از همین طریق فقاهت جلو رفته باشد و اختلاف فتوا نیز اشکالی ندارد.(آقا اشاره دارند که ثابتات بین فقها یکسان است و تفاوت بین آنها در متغیرات است) . اگر کسی بخواهد بیاید و به غیر این روش حکم شرعی را بگوید از کوچک تا بزرگ مردود است. (حالا بین خود کسانی که روش صحیح ندارند سه دسته هستند: بعضی شان فقط اکتفا به قرآن می کنند ، بعضی شان فقط اکتفا به روایات می کنند و بعضی نیز فقط اکتفا به عقل می کنند) لذا طلبه ها باید روش فقاهت را یاد بگیرند چون می خواهد اسلام ناب را مشخص کند. فقیه کسی است که روش استنباط را بلد می شود.

خود اهل بیت در روایات سه دسته روش غلط را نام برده اند که روش اینها اسلام التقاطی و غلط است:

روایت زیبا درباره اسلام التقاطی: إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِين.

تیکه آخر روایت حضرت می فرمایند برای ما در هر زمانی جانشینانی هستند که می زدایند از دین سه انحراف را و سه دسته انحراف و اسلام شناسی غلط را: 1. دین شناسی غالیانه: اینها به اسم دوستی اهل بین غلو می کنند و اینها اسلام ناب را از سرجاش تحریف می کنند و دین فهمی غالیانه دارند 2. دین شناسی انتحال المبطلین: اینها اسلام شناس نما هستند و خود را به شکل اسلام شناس در آورده اند. اینها می خواهند دین را خراب کنند و هدف شان خراب کردن دین است اما ظاهرشان را درست کرده اند و به گونه ای آمده اند که بقیه فکر کنند او اسلام شناس واقعی است لذا اینها خودشان را به شکل اسلام شناسان واقعی در می آورند که در راسشان که قرآن می گوید، سامری است که گفت آن اله ای که موسی می گفت همین گاو است 3. دین شناسی جاهلین .

جانشینان واقعی این سه دسته را از دین نفی می کنند و اسلام شناسی حقیقی را نشان می دهند. کار حوزه مبارزه با این سه دسته اسلام شناسی غلط می باشد و باید اسلام شناسی حقیقی را نشان دهد که راهش فقاهت است. ما یک فقاهت اعم نیز داریم که در همه زمینه ها و همه ابعاد دین را شامل می شود اما گاهی که می گوییم فقاهت، مرادمان دین فهمی در فروع است چه حیطه فردی و چه حیطه اجتماعی.

فقاهت عام در نگاه حضرت آقا: 5/1/66: فقاهت عبارت است از شیوه و متد… (اینجا آقا فقاهت به معنای عام را بحث می کنند)

فقاهت اخص در نگاه حضرت آقا:31/6/70: اشاره به فقاهت اخص دارند و می گویند محل بحث ما فقاهت عام نیست بلکه اخص است.

دو رکن فقاهت در نگاه حضرت آقا:22/3/68: این فقاهت دو رکن دارد: اصول معتدل وقوی و دوم تطور فقه می باشد یعنی مجتهد و فقیه باید با دید باز باید سوالات زمانه را بشناسند.

 صحبت آقا درباره محکمات و متغیرات اصول:

  1. 29/7/89: اگر تحول را به معنای تغییر خطوط اصولی حوزه(ثابتات فقه) بدانیم، مثل تغییر متد اجتهاد، این قطعا یک انحراف است.
  2. 24/12/74: شناخت زمان و مکان همواره باید با روش فقاهت باشد.

نیاز به رشد فقاهت در نگاه آقا: 13/9/74: فقاهت یعنی شیوه استنباط ، خود این هم به پیشرفت نیاز دارد. (مراد آقا این نیست که محکمات و ثابتات باید تغییر بکند بلکه مراد آقا این است که متغیرات باید تغییر کند که این مرتبط به رکن دوم یعنی زمانه شناسی است که زمانه شناسی در متغیرات اصول اثر می گذارد. زمانه شناسی در امروز ما در عصر انقلاب اسلامی می باشد که باید در فقه رویکرد حکومتی به فقه داشت.)

رشد فقاهت با داشتن نگاه حکومتی که از زمانه شناسی این را فهمیدیم:

  1. 31/6/70: استنباط باید بر اساس فقه حکومتی باشد.
  2. 24/8/71: استخراج احکام الهی در تمام شئون و همه احکام حکومتی و فقهی…

اینگونه نیست که ما یک فقه حکومتی و یک فقه فردی داشته باشیم. یعنی اینگونه نیست که فقه حکومتی بخشی از فقه است. مثلا اینها جهاد و…. را جز آن می دانند اما آقا که می گوید فقه حکومتی مرادشان یک رویکرد حکومتی به کل فقه است که برای اداره اجتماع و حکومت باشد. که این باید در مسائل اصول بیاید و خودش را نشان دهد.

مراد آقا از اصول معتدل:2/8/89: آنچه مسلم است فقه و اصول که دنباله فقه است مبنای کار حوزه است اما بنده طرفدار مستقل شدن اصول نیستم و صحیح نمی دانم.(بعضی در مدرسه نجف خود اصول را مستقل نگاه می کنند و آقا مقابل آن ایستاده اند)

سه ضعف نیز در خود ما وجود دارد که باید اصلاح شود:

  1. عدم خوب درس خواندن
  2. انتظار داشتن اصول در حد خودش(قوت استظهار- مهارت تطبیق – پشتوانه های معارفی روایات و… کار اصول نیست)
  3. معنای صحیح کاربردی کردن اصول را نمی دانیم
منبع
جداح

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 4 =

دکمه بازگشت به بالا