ادبیات عربی

تعریف حال ؛ نحو مقدماتی

حال مشتقی است که بیان کننده ی حالت فاعل (جاء حسنٌ ضاحکاً) یا مفعول به (ضربتُ اُختی باکیاً) به شرط اینکه نعت نحوی حساب نشود.

شرط است که حال نکره باشد و غالبا حال غیر دائمی است و مشتق است و همزمان با عاملش می باشد ولی گاهی وقت ها حال ثابت است مثل جاء ابوکَ عطوفا و نیز گاهی حال جامد می آید مثل جاء حسنٌ أسداً یعنی شجاعاً و گاهی زمانش یکی نیست مثل اُدخلوها خالدین ( داخل بهشت شوید همیشه ).

اصل مؤخر بودن حال است بعد از ذوالحال و موخر آمدن حال واجب است اگر ذوالحال مجرور باشد مررتُ بِحسنٍ ضاحکاً ولی محال است اگر ذو الحال نکره یخالص باشد یعنی هیچ مجوزی برای مبتدا شدن نداشته باشد مثل جاء راکباً رجُلٌ که این مورد کم پیش می آید و واجب است مقدم شدن حال بر عامل اگر حال صدارت طلب باشد.

مواردی که می توان برای مضاف الیه حال آورد :

  • زمانی که بتوان مضاف الیه را به جای مضاف گذاشت.
  • زمانی که مضاف قسمتی از مضاف الیه باشد .
  • زمانی که مضاف عاملی در حال باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − شش =

دکمه بازگشت به بالا