اصول و فروع دین

نماز ؛ استادِ رساندن انسان به خدا

بخشی از کتاب چگونه یک نماز خوب بخوانیم ؟ استاد علیرضا پناهیان

نماز ؛ استادِ رساندن انسان به خدا

یقینا اگر به هر کدام از ما بگویند :« آیا شما به یک استاد و مربی اخلاق نیاز دارید ؟» خواهیم گفت :«بله نیاز داریم و چقدر خوب است!» اجازه دهید برای نشان دادن نقش برجسته استاد و راهنما در زندگی انسان چند مثال بزنم.

          احتمالا از این دست داستان ها از عرفاً زیاد شنیده اید :

          یک آقای مهندسی بود که شغلش بساز و بفروش بود . یکصد دستگاه ساختمان ساخته بود ، ولی به خاطر بدهکاری زیاد ، شرایط اقتصادی بدی داشت و طلبکار ها حکم جلبش را گرفته بودند ، به منزل یکی از عرفا  رفت و مشکل خود را مطرح کرد و گفت : از ترس طلبکارها نمی توانم به خانه بروم ، خودم را پنهان می کنم تا کسی مرا نبیند.

          آن عارف بزرگوار با یک تواجه فرمود :« برو خواهرت را راضی کن»!

          – خواهرم راضی است.

          – نه! راضی نیست!

          آقای مهندس کمی فکر کرد و گفت :«بله! وقتی پدرم از دنیا رفت ارثیه ای به ما رسید ، هزار و پانصد تومان سهم او می شد ، الآن یادم آمد که سهم او را نداده ام.» بلافاصله بلند شد ، رفت و کمی بعد برگشت و گفت :«پنج هزار تومان دادم به خواهرم و رضایتش را گرفتم.»

          آن عارف ، سکوت کرد و پس از توجهی فرمود :

          -هنوز راضی نشده است … خواهرت خانه دارد ؟

          -نه، اجاره نشین است.

          -برو یکی از بهترین خانه هایی را که ساخته ای به نامش کن و به او بده .

          -آقاجان ما دو تا شریک هستیم ، چگونه می توانم ؟

          – بیش از این عقلم نمی رسد ، چون بنده خدا هنوز راضی نشده است .

          بالاخره آن آقای مهندس رفت و یک از آن خانه ها را به نام خواهرش کرد و اثاثیه او را در آن خانه گذاشت و برگشت . بعد آن عارف به او فرمود :« حالا درست شد.» فردای همان روز آقای مهندس توانست سه تا از خانه هایی که ساخته بود را بفروشد و از گرفتاری نجات پیدا کند .

          چقدر خوب است آدم ، استادی داشته باشد که درهای او را تشخیص بدهد و بگوید : باید فلان کار را انجام دهی تا مشکلت حل شود .

          یکی از شاگردان همان عارف بزرگوار می گوید : فرزند خردسالم در منزل کاری کرده بود و مادرش چنان او را کتک زده بود که نزدیک بود نَفَس بچه بند بیاید . همسرم بیش از یک ساعت ، تب کرد؛ تب شدیدی که به پزشک مراجعه کردیم و مبلغ زیادی برای پول نسخه و دارو پرداخت کردیم ، ولی تب او قطع نشد بلکه شدیدتر شد . مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و این بار هم مبلغ زیادی بابت درمان هزینه کردیم که در شرایط اقتصادی آن روزگار ، برایم سنگین بود. شب هنگام ، جناب شیخ (همان عارف بزرگوار) را سوار ماشین خوم کردم ، تا ایشان را به جایی برسانم . همسرم نیز داخل ماشین بود . جناب شیخ که سوار شد ، اشاره به همسرم کرد و گفتم : مارد بچه هاست. تب کرده ، دکتر هم رفته ایم ولی تبش قطع نمی شود .

          ایشان تأملی کرد و خطاب  به همسرم فرمود :« بچه را که آن طور نمی زنند ! استغفار کن، از بچه دل جویی کن و چیزی برایش بخر ، خوب می شوی .» ما هم همین کار را انجام دادیم و حال همسرم خوب شد .

          چقدر خوب است آدم استاد داشته باشد ! استاد گاهی آدم را خوب راهنمایی می کند. گاهی نه تنها راهنمایی می کند ، بلکه به آدم کمک می کند تا مشکلش برطرف شود. شاید داستان های زیادی شنیده باشید از کسانی که به دنبال سیر و سلوک الی الله بوده اند و اگر استاد خوبی نصیب شان شده ، چگونه استاد در مراحل مختلف دستشان را رگفته و برای عبور از موانع کمکشان کرده است . از این نمونه ها در خاطرات علامه طباطبایی و آیت الله العظمی بهجت از استادشان آیت الله سید علی قاضی و یا خاطرات کسانی که با آیت الله بهاءالدینی مراوده داشته اند ، کم نیست .

          لابد شما هم دلتان می خواهد استاد داشته باشید و از خدا می خواهید :« خدایا ! یک مربی و استاد خوب برای رسیدن به خودت به ما نشان بده !» حالا اگر من ، یک استاد به شما معرفی کنم ، قبول می فرمایید ؟ اگر قبول دارید ، بدون معطلی به شما یک استاد خوب معرفی کنم:«نماز»!

          همه  ما استادی به نام نماز داریم ؛ نماز استاد رساندن انسان به خداست . نماز زنده است ، شعور دارد ، متحرک است ، فعال است ،بصیر است، آگاه است . نماز مثل یک عادت شخصی یا یک مراسم عمومی نیست . نماز یک فعالیت مرده بی روح نیست ، که خاصیتی برای ما نداشته باشد . نماز هر کسی متناسب با خود او برایش کار میکند . اگر من حب مقام دارم ، نماز من ، حب مقام مرا برطرف می کند. اگر حبّ مال دارم ، حبّ مال مرا برطرف می کند ، اگر حبّ شهوت دارم ، حبّ شهوت مرا برطرف می کند ، اگر تکبر دارم ، تکبرم را زائل می کند. اگر محبت به خدا ندارم ، محبت به خدا می آورد . نماز هر کسی می داند با او چکار کند تا اصلاح شود .

– یعنی اگر ما خوب با نماز برخورد کنیم ، نماز اصلاحمان می کند ؟

– بله!

– پس دیگر استاد نمی خواهیم ؟پس اینکه گفته اند :« طی این مرحله بی همرهی خضر مکن، ظلمات است بترس از خطر تنهایی» چه می شود ؟

– اگر برایت لازم بود ، حتما خداوند کسی را سر راهت قرار خواهد بود.

          بعضی ها تصور می کنند که استاد می تواند جای خوبی ها و بدی های انسان را بگیرد، در صورتی که این طور نیست.اگر داستانی از اولیاء خدا شنیدید که یک امام معصوم یا یک ولیّ خدا مثل آیت الله قاضی یا آیت الله بهاء الدینی به طور ویژه ای دست که نفر را گرفت و او را از یک مانع معنوی در مسیر سیر و سلوک عبور داد، تصور نکنید که هر کسی به آن ولیّ خدا مراجعه می کرد ، یک کمک ویژه دریافت می کرد . یقیناً آن فرد یک زمینه خوبی داشته است که آن ولیّ خدا تشخیص داده که او شایستگی این کمک را دارد . مثلاً در مورد خاطره آن آقای مهندسی که پیش آن عارف می رود و او گره اش را باز می کند ، این جزء تقدیر الهی است که متناسب با خوبی های خود شخص است . و الا اگر من لیاقت شنیدن آن دستورالعمل ویژه را نداشته باشم ، حتی اگر همسایه آن عارف بزرگوار باشیم ، برایم ب یفایده خواهد بود .

          مثلاً عمران بصری نزد امام صادق (ع) رفت و گفت :« آقا می خواهم مطلب یاد بگیرم!» آقا فرمود :«بلند شو برو، من وقت ندارم با تو صحبت کنم !» آن وقت یک نفر دیگر ساکت پیش آقا نشسته است و آقا با او سخن می گوید و بدون اینکه چیزی از حضرت بپرسد ، آقا به او می گوید که مرگش نزدیک است . مایه درونی را باید درست کرد. مایه درونی انسان که درست باشد ، اگر استاد لازم بود ، خدا سر راه آدم قرار می دهد .

          برای اول راه ، همین آگاهی های عمومی که اکثر شما دارید کافی است. امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند : « شما به عمل به آنچه می دانید ، محتاج ترید تا به دانستن آنچه که نمی دانید.»ما بیشتر نیاز به عمل کردن به دانستن هایمان داریم تا دانستن چیزهای جدید.مکرر خدمت حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) می رسیدند و از ایشان سؤال می کردند که « برای رسیدن به عرفان و قرب الهی چه کنیم ؟» ایشان می فرمود :« اگر به آنچه می دانید عمل کنید و معلومات را زیر پا نگذارید ، این تمام عرفان است.» و یا در پاسخ به اینکه «آیا در سیر به سوی خداوند ، باید استاد داشت ؛ و با فرض نبودن استاد ، چاره چیست؟»مرقوم کردند :« بسمه تعالی – استاد تو، علم توست ؛ به آنچه می دانی ، عمل کن ، آنچه را که نمی دانی ، کفایت می شوی .»و در جای دیگری می فرماید :« اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت ، و در رأس آن ها نماز است ، که به واسطه خضوع و خشوع و آن هم به اعراض از لغو محقّق می شود ، کار تمام است !»

          شما فکر می کنید ، بزرگان و عرفای ما که به جایی رسیدند با چه چیزی رسیدند؟باهمین نماز !رفتن پیش خدا که اختصاص به علما و عرفا ندارد . رفتن به سوی خدا که تخصصی نیست. ممکن است حرف زدن از خدا تخصص بعضی ها شود ، ممکن است بسیاری از آگاهی های دینی ، تخصص بعضی ها شود ، اما رفتن به سمت خدا که تخصص خاصی نمی خواهد.

          نماز ،خودش به تنهایی استاد انسان است . مثلاً هر بار بعد از خواندن نماز ، وقتی که می خواهی سریع از سر سجاده بلند شوی و به سراغ کارهایت بروی ، اگر به خودت بگویی :« بگذار تعقیبات نماز را هم بخوانم » و بعد کمی تأمل کنی و بنشینی تعقیبات نماز را بخوانی ، همین باعث می شود یکی از بدی های روح تو از بین برود .

قرارگاه عمار حوزه علمیه منصوریه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + پانزده =

دکمه بازگشت به بالا