بیانات و سخنرانی

فیش منبر| آثار گناه!

موضوع: آثار و عواقب گناه در دنيا و آخرت

موضوع بحث: آثار گناه!

1- بي حيايي و بي پروايي در اثر تكرار گناه

1- بي پروا شدن! چون در سيگار اول آدم سرفه مي كند، بعد وقتي پشت سر هم سيگار كشيد، اصلاً ديگر معتاد مي شود و ديگر باكي ندارد. من سفارش مي كنم به پدر و مادرها كه ازدواج بچه ها را عجله كنند. چون اگر بچه شان خداي ناكرده آلوده شد، دفعه ي اول كه آلوده شد غصه مي خورد. بعد ديگر غصه نمي خورد. اصلاً كم كم غصه اش برطرف مي شود و معتاد مي شود و بعداً كيف مي كند و بعداً اگر يك روز به گناه نرسد، مي گويد: امروز چيزي گيرمان نيامد. يعني ديگر فكر مي كند كه مثلاً امروز باخته است. «تَهّتِكُ العِصَم»! «العِصَم» عصمت برداشته مي شود. يك تروريست 18 نفر را ترور كرده بود، قاضي اش به من مي گفت: از او پرسيدم در دادگاه تو چطور 18 نفر را ترور كردي؟ دلت نلرزيد؟ گفت: چرا اولي را كه زدم و افتاد، دلم لرزيد. ديگر بعداً عادي شد. نگذاريم گناه عادي شود.

قساوت قلب! «اللّهُمَ اغْفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتي…»  يكي ديگر! حالا دعاي كميل را آن مقداري كه يادم هست… «اللّهُمَ اغْفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتي تُغَيِّرُ النِعَمْ» نعمت ها عوض مي شود. يعني خدا يك نعمتي را مي دهد، به خاطر گناه نعمت را مي گيرد. «اللّهُمَ اغْفِر لِيَ الذُّنُوبَ الَّتي تَحْبِسُ الدُّعَاء» به خاطر گناه دعا مستجاب نمي شود. اينها آثار گناه است. اينكه مي گويند: دعاها را ساده نگيريد، در دعاها خيلي چيزي است. در دعاها خيلي چيزي است. وقتي انسان دعا را مي خواند انگار يك كتاب معارف مي خواند. همين ماه رمضان يك دعايي هست سحرها مي خوانند، دعاي ابوحمزه ثمالي! يك سطرش را من در يكي از كشورهاي غربي – كانادا – در يك ظهر صحبت كردم، يكي از پروفسورهايي كه سه روز آمريكا درس مي دهد، سه روز كانادا، ايراني بود. ايراني الاصل! آمد و گفت كه اين دعا چه بود؟ گفتم: دعاي ابوحمزه! گفت: خيلي مهم بود. مثلاً عوامل سقوط يك جامعه را در يك سطر دعا امام بيان كرده است.

2- فساد و فحشاء از عوامل سقوط جامعه

يك سؤال: اگر به اساتيد دانشگاه ها، به دانشجوها گفتند يك پروژه ي تحقيقاتي! «چطور يك جامعه سقوط مي كند؟» عوامل سقوط يك جامعه چيست؟ شش ماه برويد و تحقيق كنيد، بعد از شش ماه مي آيند و مي گويند: عوامل سقوط جامعه 1- مردم ترسو باشند، جامعه سقوط مي كند. فقر جامعه را سقوط مي دهد. فحشاء و منكر و لاابالي گري جامعه را سقوط مي دهد. سنگدلي كه به همديگر رحم نمي كنند، جامعه را سقوط مي دهد. تن پروري جامعه را سقوط مي دهد. همه ي عوامل را بنويسيم. بعد مي بينيم تمام عواملي كه رساله هاي دانشگاهي و پژوهش ها و تحقيقات ها جمع كرده است، عصاره اش در يك سطر دعاي ابوحمزه است. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِك…» خدايا پناه مي برم به تو! از چه؟ «مِنَ الْكَسَل» «كَسَل» يعني كسالت و بي حالي! «وَ الْفَشَل وَ الْهَمِّ وَ الْغمِّ وَ الجَهلِ»  جَهل هم مي دانيد يعني چه! «وَ الْجُبْنِ وَ الْغَفْلَةِ» غفلت! «وَ الْقَسْوَةِ» قساوت! «والشَّهوةِ وَ الْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ» يك «اللَّهُمَّ» گذاشته است، آدم فكر مي كند كه امام دعا مي خواند. دعا نيست و «اللَّهُمَّ» اش دعاست. باقي اش مي خواهد بگويد كه جامعه اي اگر اهل غفلت بود، اهل شهوت بود، بي رحم و سنگدل بود، بي سواد بود، غافل بود، بي حال بود، اين جامعه سقوط مي كند. عوامل سقوط را امام سجاد يك اللَّهُمَّ جلويش گذاشته است. ما نگاه كه مي كنيم، نگاه دعا است، اما واقعش عوامل سقوط است. دعاها را خيلي عنايت داشته باشيم. اول دعاي كميل مي گويد كه گناه چه كار با آدم مي كند. «تَحْبِسُ الدُّعَاء» دعا مستجاب نمي شود. «تُغَيِّرُ النِّعَمَ»، «تَهْتِكُ الْعِصَم»، «تُنْزِلُ الْبَلَاء» بلا نازل مي شود.

3- شيوه هاي متفاوت در برخورد با گناه

منتها حالا بعضي وقت ها شما ممكن است كه بگويي خيلي آدم ها از ما گناهانشان بيش تر است، چرا بلا به آن ها نازل نمي شود؟ هر چه سنگ است براي پاي لنگ است؟ هر چه بلاست سر من مي آيد؟ آدم هايي هستند كه صد برابر من جنايت مي كنند، خوش ِ خوش هم هستند. خدا آن ها را گذاشته است براي آخر سال! شما… اگر يك قطره چاي به عمامه من يا به لباس من بچكد، زود مي شويم. اما اگر به قالي بچكد، كاري به آن ندارم. مي گذارم براي آخر سال كه بشوريم. يعني بنا نيست كه… اگر شيشه عينك من آلوده شد، فوراً دستمال كاغذي در مي آورم و پاك مي كنم. اگر شيشه عينك بود، فوري آن را پاك مي كنم، اما اگر قالي بود، كاري به آن ندارم و مي گوييم خوب باشد براي آخر سال ديگر! خيلي ها را خدا براي آخر سال گذاشته است. نگو قالي چركش از عينك بيش تر است، چرا كاري به آن نداري؟ عينك را چون بلوري است، فوري پاك مي كنم، قالي چون از بلوري اش گذشته است… منتها اگر عينك را با دستمال كاغذي پاكش مي كنم، قالي را با دسته بيل به سراغش مي روم. شب عيد كه مي خواهم قالي را بشويم، دمر مي كنم ولگد مي زنم، و با دسته بيل مي شويم. يعني اگر به قيامت بخورد ديگر خدا با دستمال كاغذي برخورد نمي كند. هر چه عقب بيفتد، كيفرش بيش تر است. و خيلي ها مي پرسند كه آقا اگر ما گناه كرديم، چنين مي شود. خوب فلان كشور كه گناهش از ما بيش تر است؟ بله! خدا گذاشته است براي آخر سال! ممكن است كه اگر بنده يك سيگار بكشم، يا اگر بنده يك خلاف جزئي بكنم، ممكن است به من اطلاع بدهند كه آقاي قرائتي! ما از شما توقع نداشتيم. ولي ممكن است يك افرادي خطرهاي اضافه هم بكنند، منتها اينها را تعقيب و مراقبت مي گذارند، براي اينكه ببينند سر نخ كجاست! بگذاريم تا آخر پيمانه اش پر بشود، بعد يك مرتبه به حسابش مي رسيم.

4- كفر و قساوت قلب، از آثار اصرار بر گناه

قساوت قلب! «مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِكَثْرَةِ الذُّنُوبِ» (وسائل الشيعه/ج16/ص45) اينكه انسان سنگدل مي شود به خاطر گناهان پي درپي است. گناه آدم را بي رحم مي كند. اِ… فقط مي گويد: اِ… عجب! مرد؟

گناه باعث كفر مي شود. قرآن بخوانم: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواي» عاقبت كساني كه مرتب گناه، گناه، گناه، گناه! اين است كه: «أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّه» (روم/10) تكذيب مي كنند. اين آدم را يك ذره يك ذره به انكار مي كشاند.

«فَإِنَّ الْمَعَاصِيَ تَسْتَوْلِي الْخِذْلَانَ عَلَي صَاحِبِهَا» گناه، گمراهي را بر صاحبش حاكم مي كند. تا آنجايي كه ولايت وصي خدا را رد مي كند. اول امامت را رد مي كند. بعد از امامت نبوت را رد مي كند، بعد كم كم خدا را رد مي كند. «حَتَّي تُوقِعَهُ فِي دَفْعِ تَوْحِيدِ اللَّه وَ الْإِلْحَادِ فِي دِينِ اللَّهِ» (بحارالانوار/ج70/ص360) گناه خطرناك است. ذره ذره … مثل خودمان! اول مرغ مي كشد، بعد نمي دانم گوسفند مي كشد، بعد نمي دانم گاو مي كشد، بعد هم چاقو را در شكم آدم مي زند. چاقو وقتي به حركت عادت كرد، از مرغ شروع مي شود و به آدم كشي تبديل مي شود. – اگر انسان جلوي خودش را نگيرد –

قطع روزي! «إِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُدْرَأُ عَنْهُ الرِّزْق» (اصول كافي/ج2/ص271) گاهي افراد رزقشان خوب است، به خاطر گناه رزقشان عوض مي شود.

محروميت از نماز شب! حديث داريم: بعضي وقت ها انسان اهل نماز شب است، گناه مي كند و توفيق نماز شبش گرفته مي شود.

قطع باران به خاطر گناه!

بيماري ها بعضي هايش به خاطر گناه است.

تسلط اشرار! اين ها همه اش حديث است.

داريم اگر كسي نماز را سبك بشمارد، به يك گرفتاري هايي مبتلا مي شود. بي اعتنايي به نماز در عمر، در رزق، در دعا مستجاب نشدن، در حساب سخت، آدمي كه نسبت به نماز كم توجه باشد، حساب سخت دارد. در قرآن چهار رقم حساب داريم.

5- انواع حساب در دادگاه قيامت

انواع حساب در قيامت:

1- «حِساباً شَديدا» (طلاق/8)

2- «حِساباً يَسيرا» (انشقاق/8)

3- بي حساب به جهنم مي رود.

4- بي حساب به بهشت مي رود.

«حِساباً شَديدا» يك آيه ي قرآن است. «حِساباً يَسيرا» يك آيه ي قرآن است. بي حساب به جهنم مي رود، آيه اش اين است: «فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً» (كهف/105) مي گويد كه روز قيامت براي اينها وزن قائل نيستيم. يعني بي حساب به جهنم مي رود. بي حساب به بهشت مي رود كه «أُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ» (غافر/40) اگر«بِغَيْرِ حِسابٍ» را به «يَدْخُلُونَ» هم بزنيم. ممكن است بگوييم براي «يُرْزَقُونَ» باشد.

حالا ما حسابمان چگونه است؟ روايت داريم كساني كه به مردم سخت مي گيرند، خدا هم در قيامت به اينها سخت مي گيرد. كساني كه به مردم نرم مي گيرند، خدا هم با اينها نرم مي گيرد. اين هم حديث داريم از خودم نيست. امام فرمود در قرآن هم داريم «حِساباً شَديدا» هم داريم «حِساباً يَسيرا»! يك كسي از يك كسي طلب داشت، خيلي به طرف فشار مي آورد. اين بدهكار ناراحت شد و خدمت امام آمد. گفت: آقا فلاني از من طلب دارد و خيلي من را براي گرفتن پولش اذيت مي كند. همينطور كه گله مي كرد، بستانكار هم وارد شد و گفت: سلامٌ عليكم! عليكم السلام و رحمة الله! گفت: آقا شما از ايشان طلب داريد؟ گفت: بله! گفت: به او سخت مي گيري؟ گفت: بله! حقم است و حق گرفتني است. بايد از او بگيرم. امام فرمود اين آيه را خوانده اي كه مي فرمايد: «وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِساب» (رعد/21) «سُوءَ» يعني چه؟ «سُوءَ الْحِساب» يعني بدحسابي! «يَخافُونَ» يعني مؤمنين از بدحسابي خدا مي ترسند. گفت: بله! خوانده ام. گفت: مگر خدا بدحساب است؟ گفت: تفسيرش را نمي دانم. گفت: بله! كساني كه مثل تو سخت مي گيرند، خدا هم روز قيامت سخت مي گيرد. سخت نبايد بگيريم. البته مال شخصي را! براي دولت را بايد سخت بگيريم. مال دولت را حساب كنيم. اگر كسي نسبت به نماز سهل انگاري و سر نماز سستي كند، حسابش سخت است. كارهايش بي پاداش است. خيلي جان مي كند، خيلي جان مي كند ولي حساب و اجر ندارد. مرگش ذليلانه است. اينها باز روايت است. ديگر حالا اينها را رد مي شود. باز درباره ي يك سري گناهان داريم كه مثلاً اين گناه… حالا بعداً انشاءالله يكي دو جلسه خواهم گفت كه كسي كه اين گناه را بكند چه! كسي كه اين گناه را بكند… روزهاي آخر ماه رمضان را براي اين بحث گذاشته ام. يك حديث بسيار مفصل داريم كه كسي كه اينكار را بكند… كسي كه اينكار را بكند… يعني عواقب گناه و هر گناهي هم يك اثر خاصي دارد. مثل اينكه… آنرا حالا انشاءالله مفصل خواهم گفت.

6- ترك مجلس گناه و اعراض از گنهكار

وظيفه ي ما درباره ي گناه اين است كه برخورد كنيم. يك آيه داريم، بنويسم و تفسيرش را بگويم و خلاص! در قرآن يك آيه داريم مي فرمايد كه «إِذا سَمِعْتُم» «إِذا» يعني زمانيكه «سَمِعْتُم» يعني استماع كرديد، گوش داديد! «إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّه» «آياتِ»  يعني نشانه! «آياتِ اللَّه» يعني نشانه هاي خدا! اگر شنيديد كه نشانه هاي خدا «يُكْفَرُ بِها» مورد كفر قرار مي گيرد. «يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ» و مورد مسخره مي شود. «وَ يُسْتَهْزَأُ» «…فَلا تَقْعُدُوا» حق نداريد كه در آن جلسه بنشينيد. «فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ» حق نداريد كه بنشينيد. «حَتَّي يَخُوضُوا في حَديثٍ غَيْرِهِ»  تا در يك حرف ديگري سرگرم بشوند. «في حَديثٍ غَيْرِهِ» تا بحث را عوض كنند. ننشينيد و بلند شويد و جلسه را ترك كنيد تا اينها بحثشان را عوض كنند. «إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ» «إِنَّكُمْ» اگر ساكت بنشينيد و مسخره ها و طنزها و كاريكاتورها و اس ام اس ها را گوش بدهيد، اگر بنشينيد و گوش بدهيد، «إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ» شما در اين هنگام مثل خود آن ها هستيد. «إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقينَ» بدرستيكه خدا جمع مي كند، چه كساني را؟ «الْمُنافِقينَ وَ الْكافِرينَ» افراد منافق و افراد كافر را با هم جمع مي كند در دوزخ! «في جَهَنَّمَ جَميعاً» (نساء/140) اگر شنيديد آيات خدا مورد كفر و مورد استهزاء و مسخره است، در يك جلسه دارند طنز مي گويند، يك مرد خوبي را دست انداخته اند، يك خانم با تقوايي را دست انداخته اند، بعضي احكام دين را متلك مي گويند، جك درست مي كنند. اگر شنيديد آيات خدا مورد كفر و مسخره است، «فَلا تَقْعُدُوا» حق نداريد در آن مجلس بنشينيد. بايد بلند شويد و برويد، تا اينها در يك حديث ديگري سرگرم شوند. اگر بنشينيد و ساكت باشيد، شما هم مثل آن ها هستيد، خدا هم منافق و كافر را با هم جمع مي كند. حالا از اين آيه، من 12 درس گرفته ام! درس هايش را ديگر تخته سياه جا ندارد.

7- سكوت و بي تفاوتي در برابر گناه ممنوع

1- بي تفاوتي ممنوع!

2- سكوت در جلسه ي گناه، گناه است.

3- يا محيط را عوض كنيد و يا از محيط خارج شويد. اينها همه باز تفسير بي تفاوتي است. يا محيط را عوض كنيد و يا از محيط خارج شويد.

4- گناه نكردن كافي نيست، بايد بساط گنهكار را هم بر هم زد. نبايد بگوييم آقا ما گناه نكرديم! شما گناه نكردي، ولي…

5- سياهي لشگر حرام است! بالاخره ايستادي و تماشا كردي! يك وقتي شعار مي دادند و مي گفتند: سكوت هر مسلمان، خيانت است به قرآن! سكوت نبايد بكنيم. لااقل اگر يك كسي يك حركتي در خيابان مي كند و گردن كلفت است، عبوس كن. عبوس كنيد كه اين ديگر پزش بريزد. يعني حالش گرفته بشود. چون اين با اين قيافه كه در خيابان آمده است، اين مثلاً مي خواهد نگاهش كنند، تحقيرش كنيد. «وجوه المكفهرة» اينكه مي گويند حضرت عباس… عباس يعني عبوس مي كند. يعني يك آدم هاي نااهلي كه مي ديد، به او عبوس مي كند. عبوس كردن به آدم هاي نا اهل ارزش است. حالا بعضي ها كه ساكت مي شوند، مي گويند بابا آزادي است. معناي آزادي چيست؟

يك كبوتر پراني پشت بام رفته بود، اين همسايه گفت كه تو وقتي به پشت بام مي روي، كبوتر پراني مي كني، خوب من در خانه، زن و بچه ام، آسايش ندارند. گفت: آقا من پشت بام خانه ي خودمان است. چهارديواري و اختياري است. گفت: خيلي خوب! ايشان هم يك حلب بزرگ با يك چوب برداشت و به پشت بام خانه ي خودش رفت و هر وقت كبوترهايش مي آمدند، به حلب ها مي زد و اين كبوترها را رم مي داد. گفت: آقا چرا چنين مي كني؟ گفت: اختياري است و چهارديواري است. معناي آزادي اين نيست كه شما آزادي من را بگيري! آزادي معنا دارد. پرسيد چرا مرتد را در اسلام مي كشند؟ مگر آزادي نيست؟ گفتم: نه! كجاي كره ي زمين اجازه مي دهند كسي با لباس شنا بيايد و سر كلاس دانشگاه بنشيند. يك جاي كره ي زمين را بگو كه اين آقا حاضر شده با لباس شنا سر كلاس فيزيك بيايد. معناي آزادي اين نيست كه هر كس هر كاري دلش مي خواهد بكند. شما مي تواني جلسه ي من نيايي! اما اگر آمدي و در جلسه ي من نشستي و مرتب مقابل من چنين كردي، خوب من مي توانم گوشت را بگيرم و تو را بيرون كنم. آقا من آزاد نيستم؟  بسمه  تعالي: نه خير! آزاد هستي كه نيايي، آزاد هستي كه بيايي! اما وقتي آمدي بايد لوازم آنجا را مراعات كني. كل كره ي زمين همينطوري است. اگر يك رئيس جمهور كشوري، وارد يك كشوري شد، مي تواند بيايد و مي تواند نيايد. اما اگر وارد كشور شد، رئيس جمهور ما مي گويد كه بفرماييد در اين سالن. بگويد كه ببين! آزادي است من مي خواهم بروم پشت بام! اصلاً آزادي يعني چه؟ ما اصلاً بعضي از كلمات را نمي دانم، چرا بايد كج معنا كنيم؟ معناي آزادي يعني چه؟ آزادي به چه قيمتي؟ يك مرتد، وقتي مرتد مي شود، لطمه ي عرضي به اسلام مي زند. اگر شما در جلسه ي من آمديد، در اين وسط كه همه نشسته اند، خوابيديد، نمي تواني بگويي كه من آزاد هستم و مي خواهم بخوابم. بابا اينجا كه همه نشسته اند و تو تنهايي مي خوابي، اين به جلسه ي من لطمه مي زند. من را مسخره كرده اي! مسخره تضعيف مكتب است. شما مي تواني از اول مسلمان نباشي! اما وقتي اسلام را پذيرفتي، رها كردنت… اين هم رها كردن هايي كه چه عرض كنم! آخر بعضي ها هيچ دليلي ندارند جز اينكه مي گويند بابا آنجا راحت است. نماز ندارند و دختر و پسر هم قاطي هم هستند، پس برويم و مسيحي شويم. به خاطر هوس كه نمي شود مكتب را تضعيف كرد. بله اگر كسي منطقي دارد، خوب بيايد… يك كسي گفت آقا مي شود من مسيحي شوم؟ گفتم: بله! با هم مسيحي بشويم. متنها بگو به چه دليل؟ آخر شما مثلاً مي گوييد كه حضرت عيسي با مادرش عروسي رفت، شراب كم آمد، صاحب خانه خجالت كشيد، پهلوي حضرت عيسي آمد و گفت كه چه خاكي بر سرم كنم؟ گفت: غصه نخور! ظرف ها را پر از آب كن، من معجزه مي كنم و شراب درست مي كنم. آخر كتابي كه در آن مي نويسد پيغمبر شراب ساز است، آن وقت تو از قرآن دست مي كشي و مي خواهي مسيحي شوي؟ خوب بايد تو را بكشند. اينقدر خل هستي! پيغمبر شراب ساز… يا در تورات مي خوانيم كه خدا از آسمان به پايين آمد و كشتي گرفت و حضرت يعقوب را به زمين زد. يعقوب شصت پاي خدا را گاز گرفت. گفت: ولم كن! گفت: تا من را بركت ندهي، ولت نمي كنم. آخر مگر مي شود يك كسي هر… شما اگر ديدي بچه ات سر سفره غذا جلويش گذاشته اي، غذاي تميز را! حالا مي خواهد لجن بخورد، خوب بر سرش مي زني! بچه مي گويد مگر آزادي نيست؟ بسمه  تعالي: نه خير! آزادي نيست. معناي آزادي چيست؟ معناي آزادي اين است كه آدم حرف را بزند، گوش بدهد، و اصولي را بايد حساب كند، هيچ كجاي كره ي زمين با لباس شنا سر كلاس نمي آيند به اسم آزادي! هيچ كس سر كلاس نمي خوابد. ما نبايد اجازه بدهيم كه هر كس هر چه مي خواهد بگويد، بگويد. جلسه را بايد به هم بزنيم. حالش را بايد بگيريم، نمي شود به اسم آزادي و به اسم سعه ي صدر! نه ايشان سعه ي صدر دارد. خوب معناي سعه ي صدر چيست؟ يعني هر كس هر چه دلش مي خواهد بگويد، بگويد؟

8- قاطعيت در برخورد با مجرم و جاني

يك وقتي درباره ي قصاص بعضي ها اشكال كردند. گفتند: آقا حالا اين بابايي كه يك آدم كشته است، نكشيدش! كمونيست ها مي گفتند. اين بالاخره يك مرض رواني دارد. او را بفرستيد كه در يك كارگاه كار بكند. به نفع توليد و به نفع اقتصاد كار بكند. خوب به اين ترتيب همه ي آدم هايي كه مغازه ندارند و جنس ندارند، در خيابان مي زنند و يك نفر را مي كشند و بعد هم مي روند و اگر نجار است، هم جا به او مي دهند و هم چوب به او مي دهند و مي گويند حالا بيا و نجاري كن! اصلاً خيلي ها ديگر دنبال مغازه و چوب هم نمي گردند. هم يك آدم را مي كشيم و هم ابزار توليد در اختيارمان است. و در ثاني اين آقايي كه مثلاً برادر من را كشته است، مي گويند قاتل مرض رواني دارد، خوب اگر بگوييم مرض رواني دارد، آزاد باشد و كاري به كار او نداشته باشيم. خوب فردا خيلي ها مرض رواني دارند. هر كس مي خواهد هركسي را مي كشد و مي گويد بنده مرض رواني داشتم. و در ثاني اگر برادر تو را هم بكشد، حاضر هستي بگويي برود و كار كند و نجاري كند؟ برود و در زندان نجاري كند؟ چون برادر من را كشت، مي گويي كاري به او نداشته باشيد و برود و توليد را اضافه كند. اگر تو را و زن تو و بچه تو را مي كشت، حاضر بودي بگويي بله بچه من را كشته است، ولي فعلاً برود و نجاري كند؟ براي بچه ي مردم مي گويي كه برود و نجاري كند. اگر بچه ي خودت را مي كشت، نمي گفتي! حرف مي زنند! نمي شود به اسم اينكه رواني است، به اسم اينكه سعه ي صدر است، به اسم اينكه آزادي است، به اسم خوش اخلاقي… نه آدم بايد خوش اخلاق باشد. آدم نبايد بداخلاق باشد. نه خير ما بايد بداخلاق باشيم.

اميرالمؤمنين… آمدند و گفتند يا رسول الله همه خوبي دارد فقط يك خورده خشن است. فرمود اين خشني اش ارزش او است. «إِنَّهُ لَخَشِنٌ فِي ذَاتِ اللَّهِ» (بحارالانوار/ج41/ص116) يك آيه در قرآن داريم كه مي فرمايد: «لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَة» (نور/2) شلاق كه مي زنيد غصه تان نشود. محكم بزنيد و غصه تان هم نشود. همان ديني كه در نمازش مي گوييم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِينَ» (فاتحه/2) دو مرتبه مي گويد: «الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» (فاتحه/3) باز در «قُلْ هُوَ اللَّه» مي گويد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّ حْمنِ الرَّحيم» در يك حمد و قُلْ هُوَ اللَّه شش بار كلمه ي رحم مي گوييم. هفده ركعت ده تايش حداقل حمد و سوره است. ده تا شش تا مي شود شصت تا! روزي شصت بار مي گويد بگو «رحم»! «رحمان»! «رحيم»! «رحم» ، «رحم» ، «رحم» ، «رحم» ، «رحم» ، «رحم»… شصت بار مي گويد كه بگو «رحم»! اما اينجا مي گويد كه جاي رحم نيست.

«ترحم بر پلنگ تيز دندان *** ستمكاري بود بر گوسفندان»

تعصب لازم است. بعضي ها مي گويند كه آقا تعصب نداشته باش! چرا نداشته باشم؟ تعصب روي باطل، باطل است. تعصب روي حق، حق است. اينكه مي گويند تعصب بد است، تعصب بر باطل بد است. تعصب بر حق خوب است. آدم يك حرف حقي دارد… مثل اينكه بگويند آقا  انحصار طلب است. چه كسي گفته است انحصار بد است! اول انحصار طلب خداست. مي گويد: «لا اله الا الله» فقط خدا! هيچ معبودي را خدا قبول نمي كند. بگوييم: خدا بيين! خدايا انحصار طلب نباش! هم تو و هم بت ها! انحصار طلب… اگر حرف حق بود ما بايد روي حرف حق انحصار طلب باشيم. اينكه مي گويند انحصار طلب بد است، اين است كه چند تا حق است، شما يكي از حق ها را بگيري و باقي حق ها را رها مي كني. اين انحصار بد است. اما اگر يك حق بود. «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلال» (يونس/32) بعد از حق هر راهي را بروي گمراهي است. خلاصه اين كلمات خيلي كلمات مهمي است. ما اين مرزها را بايد دقت كنيم. ما يكي از مشكلاتمان اين است كه مرز را نمي شناسيم. مثلاً گاهي وقت ها افراد مي گويند كه آدم بايد تواضع كند. بله! تواضع خوب است، اما مرز دارد، به شرطي كه به تملق نرسد. بعضي ها: سلام! مخلصم! قربانت بروم! خدا سايه ات را از سر ما كم نكند. مي گوييم: چه شد؟ مي گويد: پول بستني ام را داد. اوه… اوه… حالا يك بستني اينقدر بله قربان مي خواست؟ چه خبر است؟ تواضع خوب است، نه به اين حد كه قربانت بروم، دستت را بوسيدم، پايت را بوسيدم، قربان كفش هايت بروم، خانم چه شده است؟ تواضع خوب است به شرطي كه به تملق نرسد. عزت خوب است، به شرطي كه به تكبر نرسد. بعضي ها عزيز هستند، و ذره ذره از مرز عزت رد مي شوند و باد مي كنند. بله! نه خير! نه خير! برو به پدرت بگو كه با من حرف بزند. عزت خوب است، به شرطي كه به تكبر نرسد. يا مثلاً فرض كنيد كه قناعت خوب است، ولي به شرطي كه به بخل نرسد. بعضي ها اينقدر قناعت مي كنند كه ديگر مشتشان روي هم است. به بخل مي رسند. اين مهم است. سخاوت خوب است، اما به شرطي كه به اسراف نرسد. بعضي ها اينقدر بريز و بپاش مي كنند كه اسراف مي شود. اين مرزها بايد معين بشود. تلاش خوب است، اما به شرطي كه به حرص نرسد. بعضي ها به قدري تلاش مي كنند كه ديگر حرص مي زنند. استقامت خوب است، به شرطي كه به لجاجت نرسد. اين مرزها خيلي مهم است. خيلي وقت ها اين مرزها را قاطي مي كنيم، دو شاخ تلفن را در برق مي ز نيم، دو شاخ برق را در تلفن مي زنيم. رشوه مي دهيم، منتها به او نمي گوييم كه بسم الله الرحمن الرحيم. بنده مي خواهم به شما رشوه بدهم. رشوه نيست، هديه است. دست گل مي بريم، هديه مي بريم. اسمش است ديگر! ولي واقعيتش رشوه است. جابجا كردن اسم ها، مسئله ي مهمي است. خلاصه به اسم اينكه حالا آزادي است، به اسم اينكه بايد با مردم مدارا كرد، به اسم اينكه حيا كنيم، به اسم اينها نمي شود. تعصب براي باطل بد است، تعصب براي حق خوب است. ما بايد در كار حقمان تعصب داشته باشيم. تعصب داشته باشيم. حضرت امير همه ي بت ها را شكست، حضرت ابراهيم همه ي بت ها را شكست. غيرت ديني لازم است.

خوب! راضي بودن به گناه! قرآن مي گويد كه اگر نشستي در جلسه اي كه اولياي خدا را مسخره مي كنند، نشستي و ساكت شدي، «إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُم»  هر كس در يك جلسه اي بنشيند كه گناه بشود، جلوي گناه را نگيرد، «إِنَّكُمْ» شما هم كه ساكت هستيد، «إِذاً مِثْلُهُم» تو هم مثل آن ها هستي. بعد مي گويد كه خدا منافق و كافر را جمع مي كند. پيداست كسي كه مسلمان است، و در جلسه اي مي نشيند كه مسخره مي كنند و ايشان ساكت است، ايشان منافق است. منافق كيست؟ يكي از مصاديق منافق اين است كه مسلمان است و در يك جلسه مي نشيند كه خلاف مي شود، اين خجالت مي كشد. ساكت است و مي گويد حالا بگذار خوش باشند. حالا اينها جوان هستند. تعصب نداشته باش. مدارا كن. مردمداري كن. خوش اخلاق باش. سعه ي صدر داشته باش. با اين اسم هاي خوش اخلاقي و سعه ي صدر بگذار هر كاري مي خواهند بكنند. آن وقت اسلام به اين مي گويد منافق! خداوند منافق و كافر را يك جا جمع مي كند. اگر ما غيرت ديني داشته باشيم، اينقدر فساد زياد نمي شود. بي تفاوت شده ايم. به پدر و مادر مي گوييم دخترت و پسرت فاسد شده است، مي گويد: سخت نگير، جواني است. پدر و مادرها هم بي غيرت شده اند، مي گويد سخت نگير جواني است. اصلاً بعضي پدر و مادرها مثلاً وقتي مي فهمند پسرشان يا دخترشان دوست دارد، اصلاً هيچ غصه نمي خورند. اصلاً گناه برايشان هيچي نيست. اين گناهان باعث مي شود كه ما نفتمان، هر چه هم بالا برود، گير هستيم. حوادث غيرمترقبه… بله عرض كردم ممكن است اگر كافر باشيم خدا كاري به كارمان نداشته باشد، مثل همان فرش. فرش هر چه هم لك چاي به آن برسد،  شما كاري به آن نداريد. چون آخرش شب عيد به حسابش مي رسيد. يك عده اي را خدا گذاشته است براي امتحانات آخر سال. اما اينهايي كه مثل ما و شما مسلمان هستند، اينها، اين بي تفاوتي ها برخورد دارد. بايد ما در مقابل گناه يك مقدار حساس باشيم.

خدايا! تو شاهدي چقدر گناه ديديم و بي تفاوت بوديم. مثلاً مي فهمد كه ترياك مي آورد، مي گويد بابا حالا خرجي زن و بچه است. چه كار داريم كه نان مردم را آجر كنيم؟ زنگ بزن به پليس و بگو آقا ترياك آورد. آخر پسر عمه ي من پول بستني ام را داد. آخر بابا يك بستني داد، ساكتت كرد؟ جوان هاي مردم را با ترياك و هروئين نابود كرد. تو چرا به پسر عمه ات رحم مي كني ولي به جوان ها رحم نمي كني؟ ما گاهي وقت ها اين سكوت ها باعث مي شود كه متلاشي بشويم.

خدايا ما را از سكوت نابجا، از مداراي نابجا، از بي تفاوتي هاي نابجا، هر چه خلاف كرديم ببخش، غيرت ديني و تعصب روي حق، انحصار طلبي روي حرف حق، رد كردن باطل به همه ي ما مرحمت بفرما!

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

قرارگاه عمار حوزه علمیه منصوریه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − سه =

دکمه بازگشت به بالا