گزارشی درباره نقش آیتالله سیدمصطفی خمینی در نهضت انقلاب اسلامی
گزارشی درباره نقش آیتالله سیدمصطفی خمینی در نهضت انقلاب اسلامی از نگاه حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی

اگر از پیشینهی مبارزاتی حاج سیّدمصطفی خمینی قبل از آغاز نهضت امام و همچنین ارتباطش با فدائیان اسلام صرفنظر کنیم، شاید بتوان اوّلین فصل ورود آشکار وی به مبارزات را سال ۴۱ دانست؛ مقطعی که حتّی برخی از بزرگان علم و سیاست نسبت به مسائل سیاسی کشور غافل بوده یا سادهانگاری میکردند. حضرت آیتالله خامنهای دربارهی هوش و درک سیاسی حاج آقا مصطفی میگویند: «از لحاظ سیاسی مرحوم حاج آقا مصطفی فرد فوقالعاده با استعدادی بود.

پس از بازگشت از عتبات، مدیریّت فعّالیّتهای سیاسی بیت امام خمینی رحمهالله کاملاً بر عهدهی فرزندشان حاج آقا مصطفی بود. «ایشان بهعنوان یک شخصیّت فاضل، باسواد، فهیم و با ذکاوت در دستگاه امام رحمهالله بود.

جنایات رژیم شاه ادامه داشت؛ حمله به دانشگاه، حمله به حوزههای علمیّه در قم و فاجعهی مدرسهی فیضیّه و حادثهی مدرسهی خان (حضرت آیتالله بروجردی). دستِآخر هم که دستگیری امام پس از سخنرانی افشاگرانه در عاشورای ۴۲، اوج ماجرا را رقم زد.
حاج آقا مصطفی که از نزدیک شاهد هجوم مأموران و دستگیری پدرش در نیمهشب بود، نقش بسیار مهمّی را در افشای این واقعه ایفا نمود. ساعت ۹ صبح روز ۱۵ خرداد و ساعاتی پس از دستگیری امام خمینی، صحن مطهّر حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها مملو از جمعیت بود و مردم شعار میدادند: «یا مرگ یا خمینی» و «خمینی بتشکن آزاد باید گردد». آقا مصطفی هم روی منبر کوتاهی روبهروی ایوان آیینه نشسته بود و برای مردم صحبت میکرد.
حضرت آیتالله خامنهای که آن روزها برای افشای جنایات رژیم در واقعهی فیضیّه به بیرجند مسافرت کرده و پس از دستگیری و بازجویی به مشهد منتقل شده بود، نقش حاج آقا مصطفی در آگاهسازی مردم و راهاندازی حرکت اعتراضی نسبت به دستگیری امام را اینگونه شرح میدهند: «نقش دیگر ایشان بعد از حادثهی ۱۵ خرداد بود. ایشان راوی و شاهد نزدیک حادثه بود. هنگامی که امام رحمهالله را دستگیر کردند، اولین کسی بود که فریادش را بلند کرد و مردم قم را در جریان گذاشت و این فریاد رسای حاج آقا مصطفی بود که مردم را برانگیخت و آنها به هوش آمدند و بیدار شدند و فهمیدند که چه حادثهای واقع شده و امامشان را بردهاند.

تلاش برای آزادی پدر، فعّال نگه داشتن نهضت امام و مدیریّت بیت ایشان، سه مسئولیّتی بود که شهید مصطفی خمینی بر دوش کشیده و شاید هیچکس در آن شرایط بحرانی، نمی توانست اینگونه ایفای نقش کند. حضرت امام رحمهالله پس از حدود دو ماه، از بازداشتگاه به منزلی در داودیه و سپس قیطریهی تهران منتقل و در آنجا به مدّت حدود یکسال تحت کنترل و حفاظت بودند.

چند ماه بعد لایحهی کاپیتولاسیون تصویب شد، نطق تاریخی حضرت امام خمینی رحمهالله در ۴ آبان در سالگرد ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها فریاد بلند اعتراض علیه این اقدام بود. بیانیهی امام، علیه این لایحه هم لرزه بر پیکرهی رژیم انداخت. پهلویها هم که حضور امام را در ایران دیگر نمیتوانستند تحمل کنند ایشان را شبانه دستگیر و به ترکیه تبعید کردند.
این بار نیز چون گذشته، حاج سیّد مصطفی به سرعت وارد عمل شده و راهی منزل برخی مراجع و علما همچون حضرات آیات میرزا هاشم آملی و نجفی مرعشی شد. ساواک که سابقهی فعالیتهای مؤثر او هنگام دستگیری امام را در خاطر داشت، در همان روز اوّل حریم بیت آیتالله مرعشی را نیز شکسته و پس از اهانت به ایشان، سیّد مصطفی را نیز دستگیر و به زندان قزل قلعه تهران منتقل نمود.[۱۴] بازجویی از آقامصطفی از ۱۹ تا ۲۸ آبان ادامه مییابد. آقامصطفی در بازجوییها مقاوم و محکم ظاهر میشود. او در پاسخ به علت واکنش تند پدرش در برابر کاپیتولاسیون اینطور پاسخ میدهد: «این یک مسألهای است که تحمیل به ملت میباشد و تقریبا به حکم حیثیتفروشی و آزادگیفروشی و شخصیتفروشی هست، اینکه بلافاصله یا با یکی دو روز فاصله، وام را از دولت آمریکا گرفتند و این خود دلیل است که بیگانگان برای دادن وام چنین چیزی میخواستند»[۱۵]
حضرت آیتالله خامنهای دربارهی دستگیری آقا مصطفی میگویند: « ایشان مدتی هم در زندان بودند. حتی آن مدتی که در قم بودند، دستگاه شدیدا روی ایشان حساسیت داشت به حدی که از وجود حاج آقا مصطفی خائف بود. زندان رفتن هم برایشان تأثیری نگذاشت چون حاج آقا مصطفی آدمی نبود که از زندان بشکند، بلکه زندان او را هر روز آب دیدهتر میکرد.»[۱۶]

حضرت امام رحمهالله بیخبر از دستگیری فرزندشان در نامهای از ترکیه، حاج آقامصطفی را وکیل تام الاختیار خود قرار داده[۱۷] و او نیز برای استمرار این مسیر، طی نامهای از زندان حجتالاسلام اشراقی را از جانب خود وکیل میکنند.[۱۸] حاج سید مصطفی در طول مدّت ۵۷ روز حبس و بازجوییهای مفصل[۱۹]، هیچ درخواستی جز رفتن به ترکیه مطرح نکرد. هرچند که از داخل زندان نیز به بهانهی کسب خبر از سلامتی حضرت امام رحمهالله، با استمداد از علما و مراجع، آنان را به تکاپو وا میداشت.[۲۰]رژیم شاه هم که فکر میکرد با دستگیری و یا تبعید حضرت امام رحمهالله و فرزندش و ایجاد رعب و وحشت، به این نهضت خاتمه میدهد، با آزادی سید مصطفی به شرط تبعید به ترکیه موافقت نمود. حضرت آیتالله خامنهای برخی نتایج و آثار این بازداشت و تبعید را چنین بیان میکنند: « بعد از آنکه در سال ۱۳۴۳ تعرض شدید امام رحمهالله نسبت به ماجرای کاپیتولاسیون منجر به تبعید امام خمینی رحمهالله از ایران شد، ایشان را هم گرفته و به ترکیه تبعید کردند و آنجا در خدمت امام بودند. قبل از آن واقعه، مرحوم آقا مصطفی طعم زندان را چشیده بود، در زندان قزل قلعه و زندانهای دیگر. در سلولهای تنها، روزها و شبهای غربت، تنهایی و محنت را گذرانده بود. اما این تبعید برای او از دو جهت مهم و آموزنده بود: ۱- زندان برای همه کلاس بود. تنهایی درزندان بزرگترین معلم بود. لازم نبود که انسان در زندان با بزرگان و یا روشنفکرانی همسلول و همبند باشد تا از آنها درسی بیاموزد. بلکه انسان از تنهایی زندان درس میگرفت. و از مطالعه، در خود فرورفتن و شناسایی نقاط ضعف و قوت خود، مطالبی ارزشمند میآموخت. این یک جهت بود که برای او و دیگران عمومیت داشت. ۲- نقطه مثبت دیگری که در این تبعید وجود داشت مجاورت با امام رحمهالله بود. خیلی طبیعی بود که در سالهای گذشته این فرزند برومند فاضل فرصت پیدا نکند که با پدر بزرگوار خود که مشغول کارهای تحقیقی، علمی و همهگونه کار یک روحانی اندیشمند بود، چندان ساعت دراز و طولانی را بگذراند…. اما تبعید در ترکیه این فرصت را به این پسر با استعداد و لایق داد که بیش از یکسال شبانهروز با امام رحمهالله باشد و از امام رحمهالله بیاموزد. نه فقط دانش و اندیشهی انقلابی، تجربههای سیاسی عمیق یا خاطرات گذشته زندگی پرماجرای امام رحمهالله را، بلکه بیش از همه، روحانیّت، معنویت و عظمتی که در روح امام رحمهالله همواره وجود داشت و عرفان، بینش معنوی و حکمتآموز امام را بیاموزد. این فرصت برای این پسر لایق بسیار ارزنده بود و از این فرصت بهرهها برد. بعد از آنکه این پدر و پسر از ترکیه به نجف منتقل شدند، در طول سالیان تبعید در نجف کسانی که توانسته بودند با ایشان ملاقات کنند، می گفتند آقا مصطفی شخصیت دیگری شده است.»[۲۱]

پس از استقرار در نجف اشرف مرحله جدیدی از نهضت امام خمینی رحمهالله آغاز شد که با دورههای قبل تفاوت داشت. در این مرحله سیّد مصطفی پس از امام رحمهالله نقش اوّل را در هدایت نهضت ایفا میکرد. انتشار افکار و اندیشه های امام رحمهالله از طریق توزیع رسالهی عملیه، اعلامیهها و سخنرانیها، ارتباط با مبارزین و راهنمایی آنها، سفرهای گوناگون به کشورهای اسلامی[۲۲] و واگذاری مأموریتهای مختلف به یاران امام رحمهالله [۲۳]، از جمله فعّالیّتهای اثرگذاری بود که ایشان در طول ۱۲ سال حضور در عراق انجام داد.[۲۴] فعالیتهای ایشان سبب شد که در ۲۱ خرداد ۱۳۴۸ به دنبال برانگیختن حضرت آیتالله حکیم بر ضد رژیم بعث، دستگیر و به بغداد برده شود. حسن البکر رئیسجمهور وقت عراق به او هشدار داد که اگر مردم را بر ضد این رژیم تحریک کند و با مخالفان رژیم عراق در ارتباط باشد، تصمیمی دربارهتان میگیرم که ممکن است موجب ناراحتی پدرتان شود و جالب این که سپهبد نصیری رئیس ساواک در سال ۱۳۴۲نیز او را با تعابیری از این دست تهدیدکرده بود. مجموع این مسائل، جایگاهی را برای فرزند رهبر نهضت به وجود آورد که رحلت اسرارآمیزش نیز در برافروختن شعله های خشم مردم علیه رژیم پهلوی بسیار مؤثر بود.
سحرگاه یکم آبان سال ۱۳۵۶ خبری تکاندهنده همه راغافلگیر میکند؛ درگذشت فرزند ارشد امام خمینی رحمهالله. مرگی مشکوک و ناگهانی در ۴۷ سالگی. شاهدان متعددی که بالای سر جنازهی ایشان حاضر بودند شهادت میدهند که لکههای سبز رنگی بر قسمتهای مختلف بدن ایشان ظاهر شده بود که حکایت از مسمومیت ایشان داشت. جنازهی ایشان پس از غسل با آب فرات و طواف در عتبات مقدسه کربلا، در نجف تشییع و پس از اقامه نماز توسط حضرت آیتالله خوئی در جنب ایوان حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام دفن شد.
چند روز پس از شهادت آقامصطفی، امام خمینی رحمهالله در ابتدای درس خود با اشاره به اینکه خداوند تبارک و تعالی الطاف خفیهای دارد، از دست دادن آقا مصطفی را جزو این الطاف خفیه معرفی میکنند. حضرت آیتالله خامنهای در تبیین این تعبیر حضرت امام رحمهالله و آثار این لطف خفیه در پیشبرد نهضت مبارزه میگویند: «مسأله شهادت ناگهانی این روحانی بزرگ و شخصیت عالی قدر، جریان مبارزات را در ایران از یک گذرگاه بسیار حساسی گذراند و مبارزات را وارد یک مرحله جدید و همه افراد را به شخصیت والای امام رحمهالله – این پدر صبور و بردبار- واقف کرد. در حقیقت مهمترین وسیلهای که توانست این مبارزه را در شکل تودهای عجیب و جدید در عرصهی تاریخ ایران حاضر کند، این حادثهی بزرگ و این شهادت پرارج بود. بنابراین همانطوری که حضرت امام فرمودند”مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود” این یک لطف الهی بود. لطفی که سادهاندیشان، ظاهربینان و سطحینگران آن را به صورت لطف نمیدیدند و آنچنان که شایسته بود برداشت نمیکردند. بعد از آن هم روشن است که دستگاه حاکم از این حادثه چگونه میخواست استنتاج کند. امّا رهبر عظیمالشأن انقلاب و مردم بیدار و آزاده از این حادثه چگونه استفاده کردند. این مطالب را فقط به این خاطر نگفتم که نسبت به شخصیت مردی بزرگ سخنی گفته باشم که دانستن آن برای شما خواهران و برادران لازم است، و همچنین شخصیت ناشناختهی این شهید را به شما بشناسانم، بلکه بیشترین تأکید من برسخن گهربار امام است که فرمودند او امید آیندهی ما بود.»[۲۵]
از روز شهادت حاج آقامصطفی تا چهلم ایشان سلسله مجالس ترحیم متعددی در شهرهای مختلف ایران برپا شد و تلاشهای رژیم شاه برای جلوگیری از این مجالس ترحیم نتیجهای نداشت. اهانت روزنامه اطلاعات به حضرت امام خمینی رحمهالله در دیماه همان سال منجر به قیام ۱۹ دی مردم قم شد. سرکوب قیام مردم تبریز در اربعین شهدای ۱۹دی قم منجر به شکلگیری سلسله مراسمات اربعین در سراسر کشور شد که فرآیند سقوط رژیم شاهنشاهی را تسریع کرد.

در بین افراد فعال در نهضت مبارزه افراد پرکار و پرتلاشی وجود داشتند اما آنچه حاج آقامصطفی را برجستهتر میکرد، جامعیت ایشان در ابعاد مختلف بود. جامعیت علمی و سواد فقهی ایشان، اعتقاد به براندازی رژیم شاه، فعالیت مستمر در مسیر مبارزه، ارتباط خوب با طیفها و جریانهای مبارز و علما و مراجع ایران و عراق ویژگیهایی بود که میتوانست حاج آقامصطفی را در ردیف عالیترین نظریهپردازان انقلاب اسلامی و برجستهترین سیاسیون انقلاب قرار دهد. برخی عامل شهادت حاج آقامصطفی را رژیم شاه، برخی رژیم بعث عراق و برخی دیگر توطئهی مشترک ساواک و سیستم اطلاعاتی عراق میدانند چرا که رژیم بعث از نزدیکی حاج آقامصطفی و حضرت آیتالله حکیم خشمگین بود. فارغ از اینکه عامل شهادت حاج آقامصطفی رژیم شاه بود یا رژیم بعث عراق، واقعیت تاریخی -به تعبیر امام رحمهالله- از دست رفتن امید آیندهی اسلام و ایران بود. حضرت آیتالله خامنهای در تشریح این نکته میگویند: « امّا همین جمله را نیز از این نقطه نظر نگاه میکنیم که امید آیندهی ایران، تجلیل و ستایشی از این شهید بزرگوار است و مایهی غم و تأسفی برای ما، از دیدگاه دیگری مینگریم که به درستی احساس کنیم که دشمنان ما، دشمنان سوگندخوردهی این ملت و انقلاب تا چه اندازه آیندهنگری و برنامه ریزی دارند که پیش از آن که همه ما بدانیم که این شهید، امید آینده ایران بود و پیش از آن که عناصر فعال و مبارز ما به درستی شناخته باشند که چه عنصری از دست آنها گرفته میشود، دشمن این را کشف کرده بود. دستگاههای جاسوسی و اطلاعاتی دشمن این مطلب را پیش از ما دانسته و فهمیده بود و لذا درصدد علاج برآمده و آیندهنگری کرد. فردای ایران را دید، ایرانی را دید که مردم در جستجوی شخصیتهای قابل اطمینانی هستند که برگرد آنها جمع شوند و نهضت را که هنوز در نیمه است، به پایان برسانند. دشمن کسی را که میدانست در آن روز امید آینده میتواند باشد و می تواند امید ببخشد، از میان ما برداشت. آن چیزی را که ما میتوانستیم دستمایهی حیات سیاسی و اجتماعی خود کنیم، از ما گرفت. پس دشمن، آیندهنگر و دوراندیش است. دشمن با ما به شکل روزمره برخورد نمیکند، او قبلا نقشهها را طرح میکند و فردا و پسفردا را میبیند و بر طبق محاسبات دقیق آن را حدس میزند و در مقابل آنچه پیش خواهد آمد، طرحریزی و برنامهریزی میکند. ما در مقابل چنین دشمنی قرار داریم. حال نتیجهی فهمیدن این واقعیت چیست؟ این نتیجه به نظر من نباید جز این باشد که ما هم خود را در مقابل چنین دشمنی حس کنیم. اولاً ما هم باید آیندهنگری کنیم، با حوادث به شکل روزمره برخورد نکنیم، اندکی دورتر از جلوی چشم خود را ببینیم، احساس خطر کرده و احتمالات را برای آینده در نظر بگیریم؛ ثانیاً نقشه های دشمن را هم نقشه های روزمره به حساب نیاوریم…»[۲۶]


