پیامبر و اهل بیت (ع)

بیانات حضرت زینب(س) در مجلس یزید

حضرت زینب(س) در مجلس یزید چه سخنانی بر زبان آورده و چه خطبه‌ای ایراد فرمود؟

پاسخ اجمالی
بعد از شهادت امام حسین(ع) و رخدادهایی که در کوفه گذشت و بعد رسیدن اسرای اهل‌بیت به شام،[1] یزید در مسجد جامع اموى دمشق مجلسى برپا کرد و مردم را گرد آورد. سپس اسیران را که با ریسمان‌ها به هم بسته شده بودند، وارد مجلس یزید نموده و سر بریده امام حسین(ع) را پیش روى آن ملعون نهادند. حضرت زینب(س) هنگامى که سر را در مقابل یزید دید، با صدایى پر از اندوه که قلب‌‌ها را جریحه‌‏دار می‌کرد برادرش را مخاطب قرار داد و فریاد ‌زد: اى حسین! اى جگرگوشه رسول خدا! اى فرزند سرزمین مکه و منى! اى پسر فاطمه(س) سرور زنان! اى پسر دختر پیامبر برگزیده خدا!
حاضران با دیدن فریادهای سوزناک زینب به گریه درآمدند، ولى یزید ساکت بود و با چوب خیزران بر دندان‌‌هاى امام می‌کوبید.
او هم‌چنین اشعاری پیروزمندانه خطاب به اجدادش می‌سرود!
آن‌جا بود که زینب(س) برخاست و سخنانی شیوا در محکومیت یزید بیان نمود. سخنرانی ایشان شامل چند محور است:
حمد و ستایش خدا

حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است. خدا در این آیه چه راست فرمود که «سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند، به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن‌را به سخره گرفتند».[2]

توبیخ و نکوهش یزید

اى یزید! می‌پندارى که چون از گوشه‌های زمین و آسمان ما را محاصره کرده و اکنون مانند بردگان به این‌سو و آن‌سو کشانده می‌شویم، آیا ما نزد خدا خوار شده و تو نزد او گرامى هستى؟! و این پیروزی تو نشانگر شکوه و آبرویت در پیش‌گاه خدا است؟! از این‌رو بینى بالا کشیدى و تکبّر نمودى و به خود بالیدى، خرّم و شادان شدى که دنیا در کمند تو است و کارهایت ردیف شده و ملک و رهبرى که حق ما بود برایت صاف و هموار گشته ‌‏است؟! آهسته‌تر برو! آیا این سخن خدا را فراموش کردى که فرمود: «آنهایی که کافر شدند، تصوّر نکنند که اگر به آنان مهلت می‌دهیم به سود آنها است، ما به آنها مهلت می‌‏دهیم تا بر گناهانشان بیفزایند و عذابی خوارکننده‌ در انتظارشان خواهد بود».[3]

معرفی اجداد یزید

اى پسر کسانى که بعد از اسارتشان به فرمان پیامبر آزاد شدند،[4] آیا سزاوار است که تو زنان و کنیزانت را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا(ص) را به اسارت ببری، حجاب آنان را برداشته و روى آنان را بگشایى تا دشمنان، آنان را از شهرى به شهرى ببرند و بومى و غریب چشم به آنها دوزند و نزدیک و دور، شریف و پست، چهره آنها را با دقت بنگرند، زیرا نه مردی همراهشان مانده و نه فردی از آنان پشتیبانی می‌کند.

دیدن جزای عمل

براستى چه توقّع از فردی است که زبانش جگر پاکان را نشانه گرفت و گوشتش از خون شهیدان روییده است؟ و چگونه با خانواده ما دشمنى نکند، آن‌که با نظر دشمنى و کینه و حسد به ما می‌نگرد، سپس بدون ‏آن‌که خویشتن را گنه‌کار بداند و بزرگى این گناه و گستاخى خود را درک کند، با چوب به دندان‌‌هاى سرور جوانان بهشت بزند و بگوید: «کاش پدرانم بودند و شادى می‌‏کردند و به من دست مریزاد می‌‏گفتند …»

چرا این‌گونه سخن نگویی که با ریختن خون فرزندان پیامبر و ستارگان روی زمین، زخم کهنه را باز کردی!

اکنون با پدرانت سخن می‌گویی، به گمان آن‌که که صدایت به گوش آنها می‌‏رسد، ولى به زودى به آن‌جا خواهی رفت که آنان رفتند و در آن هنگام آرزو خواهی کرد که اى کاش فلج و لال بودی و آنچه گفتی را نگفته بودی و آنچه کردی را انجام نداده بودی!

خدایا حق ما را بازستان و از آن‌که به ما ستم کرد، انتقام بگیر و خشم خود را بر کسى که خون‌هاى ما را ریخته و یاران ما را کشت، فرود آر.

انتقام خدا از قاتلین اهل‌بیت(ع)

اى یزید! سوگند به خدا، جز پوست خودت را ندریدى و جز گوشت خود را نبریدى و قطعاً با همین پرونده‌ای که از ریختن خون خاندان رسول خدا(ص) و هتک حرمت خاندان و خویشانش، به همراه داری نزد پیامبر(ص)‌ حاضر خواهی شد؛ آن هنگام که خداوند همه را جمع می‌کند و آنان را از پراکندگى نجات داده و حقشان را باز می‌ستاند: «هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌‏اند مرده‌‏اند، بلکه آنها زنده‌‏اند و در کنار خدا روزی می‌خورند».[5] و برایت همین بس که خداوند داور خواهد بود و محمّد(ص) از تو شکایت کرده و جبرئیل پشتیبان ما خواهد بود. به همین زودى آن‌کس(معاویه) که تو را فریب داد و بر گردن مردم سوار کرد، خواهد فهمید که براى ستم‌کاران پاداش بدى خواهد بود و خواهد فهمید که کدام یک از شما جایگاهش بدتر و سپاهش ناتوان‌‌تر است.

عفت و شجاعت حضرت زینب(س)

سپس زینب(س) خطاب به یزید فرمود: اگرچه پیش‌آمدهاى ناگوار روزگار، مرا به سخن گفتن با تو کشاند، ولی تو نزد من ارزشی نداری و گناهت نزد من بزرگ بوده و بسیار شایسته ملامتی، ولى چه کنم که چشم‌‌ها پر اشک و سینه‌‏ها سوزان است! بسیار عجیب است که افراد نجیب از حزب خدا به دست افرادی از حزب شیطان کشته شوند که پیامبر بر آنان منت گذاشت و آزادشان کرد! دست‌های شما به خون‌های ما آلوده شده و دهان‌هایتان آغشته از گوشت‌‌های ما شده است و این پیکرهاى پاک و پاکیزه خوراک گرگ‌‌هاى درنده گشته و کفتارها آنها را خاک آلود کرده‌اند! اگر امروز ما را براى خودت غنیمتى می‌‏پندارى، به همین زودى خواهى دید که مایه زیانت بوده‌‏ایم و آن هنگامى است که جز آنچه از پیش فرستاده‌‏اى چیزی نخواهی دید و پروردگارت به بندگانش ستم روا نمی‌‏دارد، من به خدا شکایت می‌برم و به او توکل می‌کنم.

اکنون هر نیرنگى می‌خواهى بزن و تا آن‌جا که می‌توانی تلاش کن و هر اندازه توان داری دریغ مکن که سوگند به خدا، نه می‌توانی نام ما را از یادها ببری و نه می‌توانی نور وحى ما را خاموش نمایى و نه می‌توانی ارزش ما را درک کنی و نه می‌توانی ننگ این ستم را از خود بزدایی، آیا جز رأى و نظری سست و چند روز حکومت و اطرافیانی که متلاشی خواهند شد،‌ چیز دیگری هم در اختیار داری؟! آن‌روزی که منادى فریاد می‌‏زند: «آگاه باشید لعنت خدا بر گروه ستم‌کاران باد».

حمد و سپاس خداوندى را که زندگی ما را با سعادت و گذشت قرین نمود و با شهادت و رحمت به حیاتمان پایان داد. از درگاه خدا می‌‏خواهیم که بر پاداش شهیدان بیفزاید و ما را بازماندگان نیک آنها گرداند که او مهربان و پر مهر است و خداوند ما را بس است و چه نیکو سرپرستی است.[6]


[1]. «قیام امام حسین(ع)»، 101009؛ «حرکت اسرای کربلا به سمت شام»، 751؛ «وجود خرابه در اطراف کاخ یزید»، 54760.

[2].  روم، 10.

[3]. آل ‌عمران، 178.

[4]. «آثار و نتایج فتح مکه»، 83932؛ «فلسفه تعبیر طلقا نسبت به عباس و عقیل»، 23056.

[5]. آل‌ عمران، 169.

[6]. ابن طاووس، على بن موسى، اللهوف على قتلى الطفوف، مترجم، فهرى زنجانى، سید احمد، ص 179 – 186، تهران، جهان‏، چاپ اول، 1348ش.

منبع
http://www.islamquest.net/fa/archive/fa101574
قرارگاه عمار حوزه علمیه منصوریه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش − 1 =

دکمه بازگشت به بالا